سخنرانی رئیس‌جمهور غنی در نشست مشترک طرز تعیین شاروال کابل، نظم شهری، حفظ و مراقبت و ماسترپلان شهری

۲۵ میزان ۱۳۹۳

بسم‌الله الرحمن الرحیم

اول‌تر از همه تحفه پیشوای بشریت را خدمت همه‌تان تقدیم می‌کنم

 السلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته!

شاروال صاحب، اعضای جامعه مدنی، خواهران و برادران، همشهریان کابل! خوش آمدید!

من ابراز تشکر می‌کنم از نظریات‌تان او څو عمده ټکی به هم خدمت ته وړاندې کړم. لومړی، زه موافق یم چې یوه کمېټه دې ایجاد شی چې د معیارونو پر اساس باندې مونږ ته نومونه وړاندې کړی،  زه نه غواړم چې د دې ښار مسوولیت زه په غاړه واخلم،  دا مسوولیت د کابل د ښاریانو او د دولت مشترکه ونډه ده او په ډېر تاسف سره دا مشترکه ونډه نه ده اخیستل شوې.

کابل در حال انفجار است، من از وضعیت فعلی کابل مطلقاً ناراضی هستم، مثل هر شهروند کابل که از وضعیت فعلی کابل ناراضی است. شهر کثیف است. سرک‌هایی که ساخته می‌شود، در یک سال، دو سال از بین می‌رود. حفظ و مراقبت وجود ندارد. سهم‌گیری  وسیع وجود ندارد. در یک قسمت از تعمیرات بلندمنزلی که ساخته شده، مقررات ابتدایی زلزله‌سنجی مراعات نشده است. بنابراین در یک چیز، ما اجماع داریم: وضع فعلی نمی‌تواند دوام کند.

این که دلایل‌اش چه بوده را یک سو می‌گذاریم؛ اما نکته بنیادی این است که این شهر قابل زندگی نیست، و این شهر نماینده پایتخت یک مملکت معظم نیست. از میدان هوایی که می‌آییم با بی‌نظمی سر و کار داریم. ما نتوانستیم یک سرک را، یا سرک میدان هوایی را، و یا سرک  دارالامان را، از حالت غیرپلان‌شده یا نیمه‌پلان‌شده به پلان‌شده مبدل نماییم. بنائاً باید بفهمیم که مشکل جدی داریم.

پیشنهاد مشخص من این است که کمیته‌ای که تعیین می‌شود یک بحث سرتاسری را همراه شهروندان کابل به راه بیاندازد، تا ده مشکل کابل به صورت اساسی طبقه‌بندی و اولویت‌بندی شود.

هر ناحیه کابل و شاروالی کابل! پیشنهاد من برای‌تان این است که، از طرف مردم نمره داده شود. یک پارچه امتحان مردمی را بسازید؛ شاروال صاحب را هم نمره بدهید؛ شاروالی را هم نمره بدهید؛ هر ناحیه و هر گذر را نمره بدهید تا ما آواز مردمی را به صورت مستقیم بشنویم، که مشکلات را چگونه حس می‌کنند و اداره فعلی را چه رقم بررسی می‌کنند. بدون این سهم‌گیری وسیع مردمی به پیشنهادهای حل‌کننده نمی‌رویم. درست است؟

که د خلکو ګډون غواړو راځئ چې مستقیم یې وغواړو. از جامعه مدنی و رسانه‌ها تقاضای من این است که بیایند و سر یک پارچه امتحان مردمی به نتیجه برسیم تا مردم بررسی‌های خود را کنند. مردم بررسی‌های خود را از راه تلیفون انجام بدهند. و از راه رسانه‌ها یک بحث اساسی (به راه) انداخته شود که مشکلات عمده کابل چیست؟ تا به این صورت ما یک بررسی منسجم داشته باشیم و به پیش برویم. بدون بررسی مردمی، ما نمی‌توانیم مسؤولیت را راجع کنیم، چون می‌فهمیم که مشکلات به نهایت زیاد است.

کابل از شهرهای بسیار کمی است که در آن یک کوچه به نام یک لوی‌سارنوال که زنده است، نامگذاری شده است! من تعجب کردم، سهم همشهریان من در کجاست؟ عموماً، یک سلسله مقررات وجود دارد؛ [با ابراز نارضایتی] من نمی‌فهمم! و اما! می‌فهمم که برای‌تان بگویم به حیث یک شهروند کابل، من مشکل دارم؛ و می‌خواهم به حیث شهروندی که در آینده، پس، می‌خواهم در شهر زندگی کنم، باید یک فضای مصؤون داشته باشم؛ این نکته‌ی اول عرض من است. بدین خاطر پیشنهادتان مورد تأیید ماست که جامعه مدنی و نهادها و ساختارهای دولتی ذیدخل و ذینفع به (ایجاد) یک کمیته مشترک به نتیجه برسند.

او خصوصی سکټور باید په دې کې شامل وی؛ ځکه چې خصوصی سکټور هم برخه د مشکل ده او هم د حل لاره ده. مونږ ټول باید سره یو ځای په دې معیارونو باندې په نتیجه ورسېږو، ښه معیارونه مو مطرح کړی دی؛ مخصوصاً کفایت او امات اطلاعات او دسترسی ده اما دا باید واضح او مشخص شی او د خلکو سویه واضح شی. اما وړاندیز مې درته دا دی چې دا په یو بحث واچوئ تنها دا کمېټه دا کار نه شی کولای چې پنځه نفره راوړی. دا بحث راځئ چې په تلویزیونونو کې په راډیوګانو کې په اخبارونو کې [وکړو].

بیایید این بحث را به یک بحث شهروندی مبدل کنیم. با چه معیارهایی شاروال باید انتصاب شود؟ چون تعهد ما واضح است، ما در برنامه تعهد کردیم که در ظرف دو سال باید شاروالی انتخابی شود. در عین حال اساسات یک اداره مستحکم باید گذاشته شود؛ تا آن وقت مردم نمی‌توانند انتظار کنند و سهم نگیرند. بنابراین حد وسط را باید در این دو سال پیدا کنیم و این یک تیم کار دارد. پیشنهاد ما این است که یک قدم فراتر از فرد بگذاریم. این کار با یک فرد حل نمی‌شود؛ این (خواسته)، کار تیمی می‌خواهد. تیم‌های مشخص، خود را پیش کنند که به حیث تیم، اینها چه پیشنهاداتی دارند و چه طور یک مدیریت مشترک را می‌توانند ایجاد کنند تا همکاری داشته باشند.

مسأله دوم که قاسمیار صاحب ذکر کردند، زه مننه کوم نن قانون او مقررات او لوایح باید مراعات کړو، اما اوله خبره داده چې نه قانون د ښاروالۍ د ۲۱ پیړۍ ځواب ورکوی نه مقررات نه لوایح. دو دلیل دارد؛ یکی این که این قوانین، مقررات و لوایح، بار بار از طرف زورمندان زیر پای گذاشته شده – بنابراین اصلاح کار داریم؛ دوم مقررات و قانون!

قانون شاروالی میراث دوره امیر امان‌الله خان است که ضروریات قرن ۲۱ را جواب نمی‌دهد. ما باید وظایف عمده شاروالی کابل را تعیین کنیم. شما پیشنهاد کردید که اول باید اداره ادغام شود اما اول به من اطمینان بدهید که کفایت شما در جلب این اداره‌ها از اداره‌های دیگر زیادتر است. من همراه‌تان از نگاه اصول در ادغام موافق هستم اما کفایت خودتان به چه اندازه است؟ شما اینها را می‌توانید جذب کنید؟ آیا شما تثبیت کردید که مدیریت‌تان بیشتر از ادارات دیگر است؟ این اداره هم باید مانند ادارات دیگر از طرف شهروندان بررسی شود تا یک میدان مسطح باشد و یک پلان ادغام منظم داشته باشیم.

ما امپراتوری نمی‌خواهیم، ما یک شاروالی خدمتگار به مردم می‌خواهیم. او ځکه باید واضح شی چې دا خدمات به څه رقم وی. شما گادی و اسپ را به هم ارتباط بدهید، یعنی همه چیز را جذب کردید. بعد، فردا پاسخدهی‌تان به چه شکل می‌شود؟ در هر ادغام باید جواب بدهیم که به چه شکلی می‌شود؟ با چه اصولی می‌شود؟ با چه ظرفیت‌هایی می‌شود؟ تا یک وضاحت کامل داشته باشیم. اما در اصل، من همراه‌تان موافق هستم که یک شاروالی قرن ۲۱، باید یک قسمت صلاحیت‌های واضح داشته باشد تا بتواند وظایف خود را در قبال شهروندان به صورت واضح اجرا کند. یعنی دلته خبره د صلاحیت مسوولیت دی؛ ښاروالی باید دا صلاحیتونه ولری، چې بیا ولس یې مسوول وساتی په دې کې له خاص وړاندیز سره راشئ او له انتقالی پلان سره، چې په څه موده کې دا انتقال عملی دی.

از آنجایی که تداخل وظیفوی در فرهنگ ما به نهایت زیاد است، برداشت شخصی من این است که ۶۰ فیصد مشکلات ما از تداخل وظیفوی در دولتداری سرچشمه می‌گیرد. ما باید یک تصویر واضح داشته باشیم. بهترین بررسی وظایف عمده شاروالی در حدود ۱۹۲۲ (م) به صورت مقایسوی در امریکا (انجام) شد؛ یک کتاب نهایت خوب در این مورد وجود دارد که مقایسه می‌کند. بدین جهت پیشنهاد من این است که (تیم) تخنیک‌تان بنشیند شاروالی‌های عمده را بررسی بکند و سه مثال واضح و سه بدیل عمده از نگاه صلاحیت‌ها را به من بدهید. طور مثال استانبول! سنگاپور!، از بهترین شهرهایی که خود را در ظرف ده سال گذشته بدل کرد، شیکاگو است؛ از یک شهر به نهایت خراب به یک شهر بسیار خوب! در این بخش یک پروفیسور در تورانتو است، کتاب را نوشته (درباره)  ده شاروالی عمده‌ی دنیا که واقعاً تثبیت کرده‌اند چه طور می‌توانند شهر را تغییر دهند. مشوره بگیرید! مخصوصاً از شاروالی‌های آسیایی.

چه می‌خواهیم شویم؟ نه این که چه صلاحیت‌ها را می‌خواهیم بلکه از این صلاحیت‌ها برای ایجاد کدام اهداف استفاده می‌کنیم؟ بنابراین چند بدیل واضح باید داشته باشید و ما را قناعت بدهید که در شرایط افغانستان کدام اینها عملی است و به کدام مدارج، عملی می‌شود. چرا که وقتی از ظرفیت صحبت می‌کنیم باید این ظرفیت‌ها در جامعه وجود داشته باشد، و این که از ظرفیت‌های فعلی چه رقم استفاده می‌کنیم و معیار خدمات باید به چه شکل باشد و شکل سهم‌گیری به چه رقم باشد.

یکی از نکات عمده‌ای که معلوم است مانع شاروالی شده که وظایف خود را انجام دهد، این است که قوه تنفیذی ندارد. پولیس همکار شاروالی نبوده و این ریشه‌ی یک قسمت از مشکلات عمده است. نقش تنفیذی را باید به وجود بیاوریم؛ اما ما را هم قناعت بدهید که شاروالی پاک است و از قوه نظم عامه سوءاستفاده نمی‌کند.

من می‌خواهم پوست‌کنده همراه‌تان گپ بزنم چون این آواز مردم است. دا د ولس غوښتنه ده که زه نظم عامه در کړم تاسې به له نظم عامه څخه خصوصی باډیګاردان جوړوئ؟ یا انفاذ د قانون به کوئ؟ یو شی واضح دی! شیرپور نه تکرارېږی او هر څوک چې شېرپور کې قسط لری اقساط به راکوی! شاروالی! بگیر، جمع کو! غریب بیجای نمی‌شود تا زمانی که قوی زندگی او را به دست نگیرد. بنابراین تمام کارهایی که برای رسمی شدن و قانونی شدن می‌شود باید در خود نقطه صورت بگیرد. من حاضر نیستم، با این تجربه که مسؤولیت بیجاشدگان تمام آسیا را من در بانک جهانی داشتم؛ حال مردم را به دشت‌ها ببرم؛ اگر زمین کسی را تصاحب می‌کنید، برایش نگویید که به دشت پدوله روانت می‌کنیم، در جایش باید زمین بدهید! عدالت به این شکل نمی‌شود.

صندوق (شکایت)، تیلفون من است. در این قسمت شکایت‌های مشخص آمده؛ از شما جواب‌های مشخص می‌خواهم. چرا در بعضی قضایا ده سال مردم را می‌دوانید و املاک‌شان استملاک می‌شود اما شما بدیل‌اش را نمی‌دهید؟ قانون استملاک باید واضح شود. ما حسابدهی می‌خواهیم تا وضاحت کامل داشته باشیم.

چې ښار د ټولو ده صحیح شوه، چې یو وضاحت سره ولرو، په دې ترتیب نه کېږی، تنفیذی قوه مو په کار ده، تنفیذی قوه باید د یوه ښار لپاره وی چې ټولو باندې تطبیق کېږی نه دا چې یو قسمت خلکو باندې نه تطبیقېږی او نورو باندې تطبیقېږی په دې شېوه باندې په دې ښار کې عدالت نه شی را تللای.

سر سه اصل بیاییم:

یک! این شهر باید با ارزش‌های اسلامی و ملی ما هماهنگ باشد. دارالامان را ببینید. «اصول‌نامه‌ی دارالامان» را بخوانید. دارالامان در ظرف چهار سال از طرح، عملی شد، بدون تکنالوجی عصری و تنها بیست نفر مشاور خارجی داشت. سرک دارالامان ساخته شد، دو قصر دارالامان ساخته شد، خانه‌ها کل‌اش ساخته شد. پنج نقشه وجود داشته، از آن پنج نقشه کسی عدول کرده نمی‌توانست. اگر همه چیز کابل از آن زمان دوام می‌داشت، (امروز) مشابه برلین و ویانا می‌شد. بنابراین ما یک طرح فرهنگی واضح برای کابل کار داریم.

امروز هر گوشه‌ی کابل را که ببینیم، ما پشت به کوه کرده‌ایم؛ کوه‌ها و تپه‌های کابل را نمی‌بینیم در حالی که کابل تا قرن ۱۹ بهترین باغ‌های منطقه را داشت. اگر (تاریخ) جهانگیر در قرن ۱۶ را بخوانید (می‌بینید که) کل این شهر از باغ پر بود که نام‌هایش هنوز هم مانده.

یک طرح اساسی برای کابل کار است. پلان‌گذاری فعلی و ماسترپلان فعلی، به عقیده شخصی من جوابگو نیست. من می‌خواهم پلان کابل را به یک مزایده بین‌المللی بگذارم تا ما یک تصویر اساسی داشته باشیم که کابل را چه طور انسجام می‌دهیم. بله! به چی رقم انسجام پیدا می‌کند؟ بدرفت به چی رقم انسجام پیدا می‌کند؟ نقاط تمرکز ما چیست؟ و مخصوصاً سرک حلقوی کابل را چه طور انسجام می‌دهیم که همه کابل جمع شود؟

نو ځکه خبره د داسې ماسټرپلان د تطبیق نه ده چې هوا کې جوړ شوی وی، موږ باید په اساسی توګه د دی ښار په ظرفیت باندی پوه شو. کدام جای کابل خاک‌شناسی شده؟ همکارهای من از جاپان آمدند؛ من به نهایت از آنها ممنون هستم. روزی سه ساعت یک بحث طویل همراه‌شان داشتیم. کدام نقطه‌ی کابل است که برایش بر اساس خاک‌شناسی اجازه تعمیر بلندمنزل را داده باشند؟ شما دو تا تحقیق کردید؟ نی! اما چه طور پیش می‌رویم؟ خاک‌شناسی باید به صورت اساسی صورت بگیرد، ظرفیت‌ها باید سنجیده شود، نظرسنجی باید صورت گیرد، کل اینها باید در یک چارچوب واضح بیاید.

این یک اصل است که ما پلان‌گذاری قرن ۲۱، نه پلان‌گذاری ۱۹۶۰ را عملی کنیم. به فضل خدا جوان‌های افغان، دخترها و بچه‌ها با ظرفیت کافی به این جا آمده‌اید. اگر همکاری بین‌المللی کار داشته باشید، آن را جذب می‌کنیم. پیشنهاد من این است که این همکاری در زمان زمستان صورت بگیرد تا اول بهار آماده کارها باشیم.

اصل دوم ما تفویض صلاحیت‌ها است! پیشنهاد من این است که اول وظایف «گذر» را معلوم کنیم. پروگرام کرب تنها به سه ناحیه رسیده تا به حال در چند جای کرب عملی شده؟ پیشنهادم واضح است؛ همبستگی ملی که در قریه‌ها بود، در هر گذر کابل به حیث همبستگی شهری باید تطبیق شود. ناحیه بسیار دور است؛ از شهروندان اگر مشارکت می‌خواهیم، در سطح گذر باید یک قسمت از صلاحیت‌ها را تفویض کنیم و (همچنین) یک قسمت از مسؤولیت‌ها را بدهیم.

من یک روز را همراه شاگردهای (مؤسسه تحصیلات عالی) گوهرشاد گذراندم. بحث ما سر شهروندی و ملکیت بود. از آنان پرسان کردم «ملکیت» را تعریف کنید. اکثریت آنها ملکیت را تنها داخل چهاردیواری خود می‌دانند. کوچه را کسی ملکیت خود نمی‌داند اما این پروگرامی که انجینیر صاحب ذکر کردند، در خیرخانه یک تغییر بنیادی در ذهنیت آورده که کوچه و گذر جزء ملکیت شده است.

تعریف ملکیت باید به صورت بنیادی (نزد) ما تغییر کند؛ در غیر آن، کثافات را جمع کرده نمی‌توانیم. چون (جمع‌آوری) کثافات همکاری می‌خواهد؛ این گذر، توانسته خاک را دور کند. چهل و پنج فیصد قیمت زیربنا را خود مردم می‌دهد. بنابراین مشارکت تنها در تصمیم‌گیری نیست، مشارکت پولی شهروندان لازم است.

من نظریات مشخص را می‌خواهم که چه طور همبستگی به این صلاحیت‌ها مبدل شود تا مردم گرد هم شوند. شهر کهنه کابل هر کوچه‌اش «هویت» داشت، یک هویت بسیار محکم داشت؛ به این اندازه که جنگ که می‌شد، کوچه‌ها دروازه‌های خود را در مقابل یکی دیگر بسته می‌کردند. در عین حال عصبیت مثبتی که ابن خلدون می‌گوید، به نهایت وجود داشت. ما که آن کوچه‌های قدیمی را می‌بینیم، هنوز برای دقایقی با هم مأنوس هستیم.

شهر ما باید از (حصار) قومیت برآید، این شهر باید مدنی شود. هر کس باید همسایه خود را بشناسد. پایتخت افغانستان باید از وحدت ملی افغانستان نمایندگی مطلق کند. و هر کس باید خود را مسؤول بداند.

اصل دیگر، مشارکت! ناحیه‌های کابل باید دوباره تعریف شود، آیا این ناحیه‌ها کافی است؟ سطح دسترسی مردم به معلومات و تصمیم‌گیری به چی اندازه است؟ باید مصؤونیت هر ناحیه معلوم شود. طور مثال وعده ما این است که تمام نقاط غیرپلانی به پلان بنشیند، این مشارکت مردم را می‌خواهد؛ چون مردم باید موافقه کنند که زمین‌های فعلی خود را دوباره تقسیم می‌کنند و در بدل قباله شرعی برای زیربنا، جای می‌دهند. جایداد عرفی، مردم ما را به دوبینی رساند. مردم به دلخواه، نه سر کوه‌ها بالا می‌شوند، نه نقاط غیرپلانی می‌سازند.

دولت نتوانست ده ناحیه نو ایجاد کند. در سال ۱۹۳۰ میلادی کارته چهار را پلان کردیم؛  سال۱۹۶۰ (م.) کارته سه و کارته پروان و اینها را پلان کردیم و دیگر نقاط را. چرا در دهه ۲۰۰۰ ما نتوانستیم چهار ناحیه نو پلان‌شده را ایجاد کنیم؟ خوب ضرورت به تفکر می‌خواهد؛ جمع شدن می‌خواهد. بنابراین در بخش نواحی دوباره باید فکر کنیم که ظرفیت‌ها و صلاحیت‌های نواحی چه باشد تا یک رقابت واضح و مشروع به وجود بیاید. و از طرف دیگر باید یک میکانیزم انتقال امکانات از نواحی معتبر به نواحی غریب صورت بگیرد تا عدالت در داخل شهر تأمین شود.

واحد سوم ما خود شاروالی است، من موافق هستم که ولسوالی‌ها به داخل شهر بیایند به شرطی که ما بتوانیم نواحی را به صورت درست تعریف کنیم. اما من می‌خواهم یک قدم پیش‌تر بروم. امروز کابل، از پروان، از کاپیسا، از میدان وردک و لوگر جدا نیست. بنابراین یک ساحه متروپولیتن وسیع‌تر هم کار داریم تا در بین اینها انسجام بیاید؛ چون زندگی در این ولایات، به صورت اساسی با کابل ارتباط دارد و آینده کابل نیز به اینها تعلق دارد. ما نفوس تمام مملکت را نمی‌توانیم در کابل جذب کنیم، باید نفوس تیت شود.

پس، بدین جهت ما به پلان‌گذاری اساسی ضرورت داریم، که (محل) کار باید کجا باشد و چه طور نزدیک کار، محل‌های رهایشی باشد. از این خاطر است که برای‌‎تان پیشنهاد می‌کنم که ولایات را هم مد نظر بگیرید. ضرور نیست واحد اداری باشد، اما من عقیده دارم ضرور است که واحد پلان‌گذاری، باشد. در اینجا است که یکی از نکات عمده ما به عواید برمی‌گردد. هر کسی که می‌خواهد شاروال کابل شود یا هر تیمی که این را می‌خواهد؛ باید یک پلان منظم ازدیاد عواید داشته باشد، باور داشته باشد که یک سند قباله کابل بر اساس واقعیت تثبیت شود، سندی را که برای کرایه می‌دهند در محکمه ثبت شود، خرید و فروش ثبت شود و واقعیت بازار را نشان بدهد. اگر کسی وجود دارد لطفاً مرا بگوید. اگر وجود ندارد معنایش چیست؟ ما میلیون‌ها دالر عواید را از دست می‌دهیم به خاطر این که اسناد به صورت درست نمی‌باشد. بنابراین در شکل ایجاد عواید ما، باید تغییرات اساسی بیاید.

من حاضر نیستم برای هیچ شهر افغانستان منابعی بدهم تا زمانی که پلان ازدیاد عواید خود را نداشته باشد. از کابل تقاضای بسیار زیاد داریم. برای حفظ و مراقبت زیربنای کابل و امکانات وسیع، از یک طرف سهم‌گیری مردم به کار است و از طرف دیگر ازدیاد عواید. ازدیاد عواید به شفافیت اداره تعلق دارد. اداره باید به صورت بسیار شفاف در ویب‌سایت‌های خود و در گزارش‌های خود، به مردم کابل واضح بسازد که پولی را که می‌دهند مصرف می‌شود و به صورت اساسی و با حسابدهی مصرف می‌شود. در این چارچوب ما می‌توانیم این شهر را جمع کنیم و شهر از همه‌ی ما و شما باشد.

تنظیف، مسأله‌ی اصلی است! امروز این شهر را ما از خود نمی‌دانیم. مهم‌ترین مسأله‌اش این است که خانه‌ی خود را به نهایت پاک نگاه می‌کنیم؛ کثافت را می‌کشیم و در پهلوی دیوار خود می‌اندازیم. چون که گذاشتیم کوه‌ها غیرپلان‌گذاری (ساخته) شود حال تمام کثافت پس پایین می‌آید!

خوشبختی در چیست؟ خوشبختی در این است که مشکلات کابل مشکلاتی نیست که قبلاً شهرهای عمده با آن مصادف نشده باشد. ۴۰ سال پیش انقره عین مشکلات کابل را داشت. مثال‌های بسیار زنده و واضح وجود دارد. سنگاپور ۶۰ سال پیش، انقره ۴۰ سال پیش و نقاط دیگر در امریکای لاتین. (تجارب) هر کدام از اینها می‌تواند وسیله‌ای باشد که یکی از مشکلات بنیادی کابل حل شود. توقع من از نسل جدید ما، از تمام جامعه مدنی ما و از تمام شهروندان ما این است که تجارب را با هم یکجای کنیم تا بتوانیم این شهر را واقعاً از خود بسازیم و همه مشترکاً نسبت به آن مسؤول باشیم.

د لمونځ وخت دی زه بیا هم له ټولو څخه مننه کوم زما ژمنه در سره دا ده چې زه نه غواړم زما صلاحیتونه ډېر شی؛ زه غواړم چې زما صلاحیتونه کم شی، زه غواړم چې زما صلاحیتونه د قانون په اساس کم شی، زه غواړم د کابل د ښاریانو صلاحیتونه ډېر شی، زما صلاحیتونه کم شی؛ ځکه هر څومره چې د کابل ښاریانو صلاحیت ډېر شی او مسوولیت یې ډېر شی په هماغه اندازه باندې بوج کمېږی نو په ګډه؛ اما بله خواته یې دا ده چې زه باید نظارت وکړم. هر ژمنه چې مونږ سره کېږی باید نظارت یې وشی. نو عملی کارونه غواړو، داسې وړاندیزونه نه غواړو چې په خبرو کې ډېرې خوږې وی او عمل و نه لری؛ ځکه باید عملی امکانات وښیوو او خبره په دې کې ده چې عملی امکانات زمونږ په ابتکار راځی، اول ما ته وښایاست چې اوسنیو امکاناتو نه څنګه بهتره استفاده کېږی دا زمونږ او ستاسو په لاس کې ده.

ترافیک د کابل کومه معما نده او معجزه نه غواړی، تحقیق غواړی، دقت غواړی او حل کول غواړی. نن سهار خلک د شکایت لپاره را ته راغلی وو زه خو د شکایت تیلیفون لرم، اجاره پیاده‌روها را در یک نقطه کابل برایم تشریح کردند. صدها هزار افغانی روزانه در اجاره این پیاده‌روها دست به دست می‌شود. من از مردم کابل درخواست می‌کنم که تمام این اسناد را به من روان کنند؛ مردم می‌فهمند که چه می‌گذرد. بیایید که یک قرارداد واضح شفافیت داشته باشیم تا این مسایل را حل کنیم. به خاطر این که پیاده‌روها اجاره داده می‌شود، ترافیک بند می‌ماند؛ یکی به دیگری بسته است. نو زه غواړم له ټولو څخه مننه وکړم، چې تشریف مو راوړ، وړاندیز مې دا دی چې تاسې په عملی توګه بېرته کښېنئ، جلسې منسجمې کړئ، په منسجمو وړاندیزونو راشئ، هر وخت چې تیار اوسئ ماته ووایاست، زه مو په خدمت کې یم، چې نور اقدامات وکړو، سمه ده.

مننه! کور مو ودان، به خیر باشید، شام‌تان بخیر!