متن کامل سخنرانی رئیس‌جمهور غنی در محفل جوایز ملی خلاقیت و برتری در خدمات ملکی

متن کامل سخنرانی رئیس‌جمهور غنی در محفل جوایز ملی خلاقیت و برتری در خدمات ملکی

بسم الله الرحمن الرحیم

بانوی اول کشور، محترم احمدوحید ویس، تیم کانکور و ادارۀ ملی امتحانات، داکتر صاحب صدیقه عبدالله ادیب، همکار و هم مسلک من محمد قاسم‌خان الفت، داکتر صاحب نعیم مصمم، خواهر گرامی نصیبه هولکر، خواهر گرامی بصیره صیرت‌خواه، محترم همایون شمس صاحب، محترم محمدزمان بهلول، دیره گرانه خورې زیور جانه، جناب سرمست صاحب، جناب نادری صاحب، اعضای محترم کابینه، جناب داکتر صاحب قیومی، جناب لوی‌څارنوال صاحب، اعضای محترم کمیسیون اصلاحات اداری، نوآوران، اعضای محترم جامعۀ مدنی، تمام خواهران و برادران، رسانه­ها، اولتر از همه، تحفۀ پیشوای بشریت را خدمت تان تقدیم می کنم،

 السلام علیکم و رحمت الله برکاته!

حرف اول این‌است و همیشه می گویند که این افغانستان است، من امروز می گویم که این چیزها افغانستان است؛ مبتکر، متحرک و متحد! این‌ها می‌گفتند که در این افغانستان امکان تحول نیست، امکان ابتکار نیست، امکان تعهد نیست. دور و بَر خود را ببینید و انشاءالله و تعالی هزارها نفر در ادارۀ افغانستان، از این الهام خواهند گرفتند و صدها هزار نفر، این مشعل راه را دوام خواهند داد.

دوم می گفتند که فرهنگ شهروندمحور غیر ممکن است. یکی از افراد گفت که افغانستان یک اسب سواری‌است که پیشتر خانوادۀ شاهی بالایش سوار می‌شد و حالی نخبگان جدید ماست. افغانستان اسب کسی نیست، افغانستان ملت برجسته است و فرهنگ شهروندمحور را امروز ما مثال هایش را دیدیم.

می گفتند که تغییر ساختاری در افغانستان غیر ممکن است، ادارۀ ما تغییر کرده نمی تواند، چون فرهنگ ما دوامدار است و امروز نشان دادید که تغییر فرهنگ حکومتداری نه تنها ممکن است، بلکه به سرعت امکان پذیر است. می گفتند که شفافیت و موثریت غیر ممکن است. اگر شفایت و موثریت بیآورید، مقاومت صورت می گیرد. امروز می بینید که مردم مقاومت نمی خواهند، مردم می خواهند  که مثل تیم روباتیک و تیم کرکت افغانستان در تمام عرصه های زندگی ما تکرار شود. تشکر از تیم روباتیک و تشکر از تیم کرکت ما!

می گفتند: زن و مرد افغانستان هیچ وقت همگام باهم حرکت کرده نمی توانند. امروز ببینید که زن و مرد افغانستان با درک فرهنگ عظیم اسلامی ما و عقیده راسخ با قانون اساسی ما، همگام حرکت می‌کند. زنان ما را کسی عقب نگه‌داشته نمی‌تواند.

می گفتند: افغانستان در قرن شانزده است. جوانان ما مطلق در قرن بیست و یکم هستند و آن‌هایی‌که فکر می‌کردند افغانستان در قرن شانزده است، خودشان در قرن شانزده هستند. از این جهت چیزی که ثابت شده است، عشق به این وطن است.

فرزانه آن گدا که خاک وطن ِزییَد

دارد چنان غرور که سلطان به تخت خویش

امروز خَس و خاشاک این وطن را ما مهرۀ چشم خود قرار می دهیم. حسی که امروز در اینجا نشان داده شده است و تثبیت شده است، اینست که یک عشق عظیم به هر وجب از این خاک در مردم وجود دارد و در ادارۀ ما در حال به وجودآمدن است.

نکتۀ دوم، تسلیت می‌دهم، هم به وزارت محترم فواید عامه و هم به ادارۀ مسوولین شهدا و معلولین ما و جناب ذکی صاحب را که همکارشان بودند و تمام مردم افغانستان. شهادت بدبختانه به یک فرهنگ هفته وار و روزانه ما مبدل شده است و من برای دشمن افغانستان یک پیام دارم.

هر څه زمونږ وینې توی کړی، مونږ په ننواتو نشې راوړئ، دا وطن اراده لری او اوس جدی ظرفیت لری چې خپله لاره خپله وتاکی. که تاسې فکر کوی چې وطن د دې تکلارې نه، چې د اساسی قانون د لویی جرګې د اجماع نتیجه ده، شاته ځی، بیا فکر وکړئ. جنګ د حل لاره نه ده، که تاسې افغانان یې، ټول افغانان لکه تاسې غوندې دی، زور ته څوک سر نه کېږدی. تنها لاره د سولې ده، تنها لاره د یو بل د منلو ده. چا باندې ظلم کوئ؟ د چا اولادونه دی چې نن مکتب ته نه ځی، د چا میرمنې دی چې نن صحی خدماتو ته، روغتیا خدماتو ته لاس رسی نه لری، څوک دی چې نن لکه ګیاه غوندې، پریکېږی او څوک یې پوښتنه نه کوی؟ دلته واضح ضرورت ده چې مونږ پوه شو چې زمونږ اراده تغییر نه کوی. مخصوصاٌ در روز ششم جدی که فاجعۀ افغانستان از یک طرف و حماسۀ جهاد افغانستان از طرف دیگر صورت گرفت و ما باید تجدید عهد کنیم که چهل سال بس است. آیندۀ افغانستان، باید آیندۀ روشنایی باشد و نه بطرف تاریک نرود. آیندۀ افغانستان، مساوات هر افغان با هر افغان دیگر است، تطبیق قانون اساسی در قسمت حقوق و وجایب ماست و از همین جهت است که نادری صاحب را تبریک می گویم که نامگذاری هایی که کردید، همه به جاست. از اوتارسنگ صاحب که جان خود را وقف کرد تا نیکپا صاحب که برای ما افتخار آورد تا تیم کرکت و تیم روباتیک و حالا تقاضای ما از تیم روباتیک بسیار زیاد شده است. فاطمه جان اگر در این جوانی به نامت یک چیزی گذاشته می شود، توقعات آیندۀ ما چه خواهد باشد. اما از شما و تیم کرکت و هردوی تان که به اوج قله های افتخار برسانید.

چهل سال گذشته ضرورت به تفکر عمیق دارد که پنج نسلی که مخصوصاً در ادب و شعر محاصر ما به یاس و ناامیدی و بی‌باوری رفته بودند، امروز نسل‌های دیگر ما و نسل‌های موجود و مخصوصاً نسل آیندۀ ما، آیندۀ نگر شوند. مسئولیت و رسالت ما ختم بحران و آوردن ثبات و رفاه دوامدار است تا به اساس وحدت ملی و یک پارچگی و به اساس قبول زبان‌های مختلف ما، فرهنگ‌های مختلف محلی ما و همه این‌ها باید جزء فرهنگ هم‌پذیری ملی ما باشد.

یک ملتی که هزارها سال چهار راه آسیا بوده، کوتاه نظر بوده نمی تواند. بابر را بخوانید و تعریف بابر از کابل این است که شرق و غرب، جنوب و شمال از اقسای هند تا اقسای چین تا امپراطوی عثمانی همگی در کابل  دورهم جمع می شدند. فرهنگ ما، فرهنگ پذیریش است، هر زبان ما یک قوت است و هربخش از مملکت ما یک قوه اتصال است. ما برای وصل آمدیم و نه برای فصل! فصل نو، فصل وصل تمام افغانان با همدیگر است و وصل افغانستان به آسیای متحرک و جهان متحرک به اساس ارزش های هزار ساله ماست.

فکر می کنید که یک افغان شعر مولانا را فراموش خواهد کرد، شخصیت امیر شیر نوایی  یا بحث خوشحال خان را فراموش خواهد کرد. این جزء فرهنگ ماست، اطمینان داشته باشید که ما به خود اطمینان داریم. هویت ملی ما در خطر نیست ، ما دیروز پیدا نشدیم و نه افغانستان هدیۀ کدام کسی برای ماست. افغانستان را افغانان به خون کمایی کردند و در این چهارسال، خاصتاً من می خواهم از قوای امنیتی و دفاعی افغانستان ابراز تشکر کنم که با شهادت، با قربانی دوامدار خود ثابت کردند که فرزندان صدیق این مملکت هستند. در عین حال از تمام همکاران که تحول آورید و حرکات شما به اندازۀ قربانی های نیروهای امنیتی و دفاعی ما ارزش دارد، چون شما امید آورید و ابتکار امید می آورد.

نکتۀ سوم، تشکر و تبریکی است. لومړی له هر یو مبتکرینو نه د زړه له کومې نه زه مننه کوم. نن تاسې څه ثابته کړه محترمو خورو او محترمو ورونو! تاسې ثابته کړه چې تاسې د دې وطن څښتنان یې، خپل مالکیت مو ثابت کړ. هر یو هم چې روښنایی راوړئ، هر یو هم له معارف نه نیولې تر پوستې پورې تر ولسوالیړ پورې چې یو ابتکار کوی، ستاسې ابتکارات د خلکو په ژوند باندې تاثیر لری. زه یو پل یم او یو وسیله یم، هر ولسمشر یوه وسیله ده، مونږ هدف نه یوو، هدف ولس ده او تاسې د ولسواکی بنسټ کې دی، قوی کوی او تهداب یی اوچت کوی نو له دې  نظر نه زه غواړم د تاسو هر یو نه د زړه له کومې نه مننه وکړم او درته مبارکی ووایم. انشاءالله و تعالی پس له دې نه به هر کال دغسې مبتکرین ویاړ ورکول کېږی او ټول ولس به خبریږی چې دا ابتکارات څه دی او په دې برخه کې له نورو مبتکرینو نه هم جناب قیومی صاحب نه، جناب لوی څارنوال صاحب نه، له محترمو نورو وزیر صاحبانو نه او ټولو نه مننه کوم چې دوی هم زښت ډېر نوښتونه راوړی.

دوم، می‌خواهم از کمیسیون محترم اصلاحات اداری و خاصتاً جناب نادری صاحب و تیم همکار کمیشنران ابراز امتنان کنم. در طول هجدۀ ماه، هجدۀ سال حرکت کردید، هر ماه شما مساوی به یک سال است. همان کمیسیونی بود که مردم فکر می کردند به خاطر خویش خوری ایجاد شده است و بدون روابط هیچ نوع حرکتی صورت گرفته نمی تواند. امروز کمیسیون اصلاحات اداری افغانستان، نکتۀ اعتماد جوانان خاصتاً و تمام کسانی که امتحان می دهند. اگر در امتحان، واسطه و وسیله باشد، چطور بالای نتیجۀ آن، آدم باورمند باشد، اگر راه آمدن به دولت دروازه بان باشد، به چه شیوه شفافیت و حساب دهی خواهد آمد؟

به چی شیوه اعتماد بین دولت و ملت خواهد آمد. در هجدۀ ماه نشان دادید که یک ادارۀ مهم دولتی افغانستان به صورت اساسی، از نگاه فرهنگ حکومت داری و ازنگاه ارتباط مردم با دولت، تغییر کرده می تواند. به همۀ تان مبارک، ازهمۀ تان تشکر.

سوم، از تمام همکاران مبتکر تشکر، چون امروز خوشبختانه ابتکار محدود تنها به خواهران و برادران نیست که امروز تجلیل شدند، در صدها نقطۀ دیگر ابتکار وجود دارد، ضرورت اینست که تمام این‌ها باهم جمع شوند، و حالا ما یک شبکۀ مرتبط را باهم می بینیم.

و مثال هایی را می بینیم چیزی را که کم داشتیم، این بود که یک جوان، یک ولسوال، یک داکتر، یک رئیس زنان، رئیس پُست، می گفتند که مثال ما کی باشد؟ حالا مثال های بسیار واضح است، اگر می خواهید تقدیر شوید، رسم اینها را تائید کنید و از این ها انشاءالله وتعالی قدم های زیاد بگذارید و از این ها هم توقع داریم که انشاءالله تعالی قدم های آینده را بردارند، اما مهمترین تشکر من از مردم افغانستان است.

د  افغانستان ماته یو ځای تاسې وښایی چې تاسې اصلاحات راوړی، او ولس درته ټوپک نیولی. یا درته یې کنځلې کړی دی. د افغانستان ولس اصلاحات غواړی. او د افغانستان ولس په خپل خیر او شر باندې، ډېر ښه پوهېږی.

نکتۀ اساسی ما باید این باشد که هر شهروند افغان مغز کافی  دارد، قضاوت عادلانه دارد، نبض عمومی خواهران و برادران، اصلاح طلب است. آن‌هایی که مخالف اصلاحات هستند در اقلیت هستند. اگر زر و زور دارند، زر و زور نمایندگی از اکثریت مردم افغانستان نیست.

که می‌خواهد در گرسنگی زندگی کند، که می‌خواهد که چهل فیصد مردمش زیر خط فقر باشد؟

که می‌خواهد که یک برسه فیصد مردمش شبانه گرسنه بخواب بروند؟ که می خواهد که اولادش در مکتب درس با کیفیت نخواند؟ ازین جهت ضرور است که ما از مردم خود ازخاطر صبر بیکران شان، هم از خاطر این که تعهد واضح دارند و زیادترین ابتکار را این ها در زندگی خود انجام می دهند.

مردم افغانستان، قهرمان های واقعی حماسۀ ملی ما هستند و از هر مرد و زن افغانستان هم تشکر می کنم و هم افتخار دارم که از این ها نمایندگی می کنم و برای اینها پاسخگو هستم.

ما در یک گفتمان ملی استیم، و انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری افغانستان، فرصت این را می دهد که به صورت واضح مردم افغانستان تصمیم بگیرند که به کدام جهت می روند؟

اما نکتۀ اصلی این است که تصمیم‌گیرنده مردم افغانستان هستند. خارج قانون اساسی، تغییرات در حکومتداری، نه قابل قبول ماست، نه امکان‌پذیر است، نه شدنی است. این را ما به شدت رد می کنیم، مردم افغانستان تصمیم‌گیرنده آیندۀ افغانستان هستند.

نکتۀ چهارم و آخری خدمت تان، ضرورت تداوم اصلاحات است.

مونږ وویلې چې دا افغانستان چې تاسې ورنه استازیتوب کوی، راتلونکی افغانستان دی، اما دې څنک کې هم هره ورځ دا خبره اورۍ چی دا افغانستان ده، دا مه کوه، دا مه کوه، دا مه کوه.

څلوېښت کاله یا سل کاله مو په دې تېر کړل چې دا مه کوه، دا مه کوه، دا مه کوه.

نتیجه یې څه شول؟  آیا دوام د فساد، دوام د عدم د مساوات، دا د منلو وړ دی که نه؟ یا اصلی خبرده دا ده چې په واقعی توګه بدلون په تدبیر، په هدفمنده توګه او د ولس په اجماع باندې، مخته راشی.

چیزی که ضرور است و من چند نکته را طور خلص بالایش تأکید می‌کنم، اول این است که چهار سال پیش که شروع کردیم، می گفتند گودال می کَنند، تهداب نمی گذارند، چون مردم حق داشتند، چهل‌سال گودال‌های مختلف کنده شده بود، مردم به منزل اول نمی رسیدند، امید است که امروز ببینید که گودال نبود، تهداب بود و به منزل اول اصلاحات رسیدیم. حالا به مردم افغانستان تعلق دارد که بالای آن تعمیر چهل منزله میسازند یا میخواهند که آنرا در دومنزله بگذارند.

اما در این شک و شبهه نیست که در چهار سال آخر یک تهداب واضح، قانونی و اصولی برای تطبیق قانون اساسی افغانستان گذاشته شده است.

۳۹۰ قانون، لایحه، مقرره، پاس شده، حالا قانون اساسی یک آرزو نیست، تهداب حقوقی و اصولی دارد.

دوم، تخته جهش آماده است، به حوض نا معلوم خیز نمی زنیم، جهت آینده معلوم است، از آن جهت نسل نو افغانستان، خاصتاً که امید است بانوی اول و من یک وسیله این بوده باشیم که یک تحول بنیادی نسلی و جنسی در افغانستان صورت بگیرد که زنها و هم جوانان افغانستان، استعداد واقعی خود را  بروز بدهند.

زن افغانستان مدیر است، زن افغانستان مدبر است، زن افغانستان متعهد است، و آینده اش را کسی از وی گرفته نمی تواند.

هم چنین جوان های افغانستان، اما ما تضاد نسلی نمی خواهیم، ما همزیستی تمام نسل‌ها را با هم می‌خواهیم. یاد تان است، از قصه سعدی، که یک کسی پیش یک پیر مرد آمد و گفت این کمان به چند، مقصدش کُپی اش بود، گفت: زمانۀ خودش برایت می بخشد، برای همه ما تغییر یک امر طبیعی است اما ضرورت این است که یک پلان‌گذاری واضح شود تا ظرفیت ها تفکیک شود. افغانستان به همه نسل های خود ضرورت دارد، هیچ نسلی نیست که سهم فعال نداشته باشد. آن تجربه را که ریش سفیدان ما دارند، آن تداومی را که علمای ما برای یک‌هزار و چهارصد سال دارند و تجارب زندگی را در همه بخش ها، ما باید از پیشش استفاده مثبت کنیم، اما ضرورت به تحرک است و انشاء الله و تعالی می‌آید.

فرصت اساسی ما چیست؟ در قرن نوزده ما به انزوا رفتیم، در قرن بیست ما میدان جنگ جهانی شدیم، قرن بیست و یک فرصت ماست که به هر بُعد چهارراه بودن آسیا، خود را مبدل بسازیم. بخش اقتصادی آن، چیزهای که در مورد برق، در قسمت زیربنا جناب داکتر صاحب قیومی کردند، همکاران دیگر کردند.

امروز واضح است که با کوریدور هوایی و زمینی هر روزه، حالا یک آروزی واهی نیست، هر نقطهء افغانستان درک می کند که افغانستان این ظرفیت را دارد و آن منطقه به این اجماع رسیده است. اما بُعد دیگر این نهایت مهم است. افغانستان مرکز فکری جهان اسلام بود، تمدنی که به بغداد رفت، از بلخ و بخارا بود، از مرو شاه‌جهان رفت، این ضرورت واضح است که ما گذشته تاریخی خود را بفهمیم، و ارتباط سه زبان ملی خود را باهم بفهمیم. ضرورت واضح است که برای سالگره صدمین سال‌روز استقلال افغانستان، یک بررسی واضح و تجلیل در قسمت اول از زبان ملی ما، دری صورت بگیرد.

برای هزارسال زبان دری، زبان وصل تمام افغان‌ها با هم بود، زبان دوم ما بوده یا زبان سوم ما بوده، اما زبان اداره ما بوده است و ارتباط زبان دری را با ایجاد فرهنگ نو ازبکی و پشتوی ما به صورت اساسی مدنظر و به تحلیل بگیریم.

آیا فکر کرده می توانید که علی‌شیر نوایی یا خوشحال خان ختک، بدون احاطۀ کامل بر فرهنگ اسلامی وزبان دری، می‌توانستند تحول‌گر باشند؟ هیچ زبان به کدام نژاد تعلق ندارد، زبان به کدام مذهب تعلق ندارد.

هیچ زبان به کدام نژاد تعلق ندارد، زبان به کدام مذهب تعلق ندارد. زبان وسیله ارتباط است، سه زبان ملی ما و زبان‌های دیگر ما، همه وسیلهء وصل هستند و ضرورت واضح است که حالا بالای ملت‌سازی خود، به شکلی فکر کنیم که تجربه‌های ناموفق که ملت‌سازی دیگران را که همیشه همسایه‌های خود را بد می‌گفتند، خود را به صورت منفی تعبیر می‌کردند، از آن تعبیر ما باید بگذریم، تعبیر افغان این است که افغانستان نقطۀ وصل است. 

فرهنگ ما، فرهنگ مهمان‌نوازی بوده، کدام کس با نیت خوب آمده که افغان‌ها از پیشش استقبال نکرده است. آنهایی به چشم بد می بینند، زور شمشیر ما را دیدند. اما در این‌جا ضرور است که ما فرهنگ اساسی خود را در ارتباط ببینیم. اگر می‌خواهیم رشد هشت فیصد و بعد از آن رشد مضاعف داشته باشیم، این بدون ارتباطات منطقه، صورت گرفته نمی تواند.

از این جهت، فرهنگ اداری ما، جناب نادری صاحب، کارهای کمیسیون  باید هم منطقوی و هم بین المللی باشد.

بدون دانش منطقه و دنیا، ما منافع ملی افغانستان را تثبیت کرده نمی توانیم. ما باید همیشه همسایه های خود را از خودشان کرده بهتر درک کنیم، اگر ممکن باشد. چون تا ما منافع مشترک را ترسیم نکنیم، تصویر ماست که منفی است، تغییر تصویر، تجربه بسیار موفق ما همرای آسیای مرکزی، نشان میدهد که امکان‌پذیر است. هرتجربه موفق ما همرای جهان این را نشان می دهد. ضرورت واضح است که ابعاد مختلف پنج حلقه هویتی خود را بصورت واضح ببینیم و در این پیشرفت داشته باشیم. درین بخش ضرورت واضح است که ما باید گفتمان ملی خود را دوام بدهیم، گفتمان ملی که سر آینده متمرکز است، اما عمده ترین بخش گفتمان ملی ما باید استفاده از حال باشد.

امروز دو باره نمی آید، اگر امروز را به فردا می گذاریم، فردا را به پس فردا تعلق می دهیم. از آن جهت اهمیت حال برای ما حیاتی است تا در این شرایط با یک اجماع واضح ملی، بتوانیم خود ما سرنوشت خود را رقم بزنیم.

نکتۀ آخر من که نکتۀ اول بحث ما بود، این‌است: چیزی که ما ضرورت داریم، از همه چیزها کرده زیادتر، حاکمیت قانون و نهادهای دوامدار است. انسان رفتنی است و مخصوصا ما، همیشه  در اداره تحول می آید، افراد می آیند و می روند، رئیس جمهورها باید بیایند و بروند، مثلی که آب می آید و باران می آید و برف می آید و آبیاری صورت می گیرد. نکتۀ بنیادی ما میراثی را که برای افغانستان باید بگذاریم، یک ادارۀ ملی است که هر فردش بالای تمام افغانستان فکر می کند و خود را به این مرتبط می داند که وظیفه اساسی اش این‌است:

یا به دې زه سیال کړمه وطنه د جهان

یا به ستا په پښو کې تورې خاورې کړمه ځان

تل دې ویی افغانستان،

 یشه سن افغانستان،

زنده باد افغانستان، پاینده باد مبتکرین!